شمس الدين حافظ
164
سفينه حافظ ( فارسى )
دل به دام زلف چوگانت چو گو * هر طرف افتانوخيزان الغياث غمزهء شوخ تو از راه اجل * مىزند بر ديده پيكان الغياث چون دو زلفت كرد سرگردان مرا * گردش گردون گردان الغياث همچو گو از زخم چوگان فلك * هر طرف گشتيم غلطان الغياث پيچش از زلف تو بر جانم فتاد * رشتهء من گشته پيچان الغياث با طناب زلف حافظ را بكش * مانده در چاه زنخدان الغياث [ 96 درد ما را نيست درمان الغياث ] 3 [ 1 ] شماره مسلسل 131 درد ما را نيست درمان الغياث « 1 » * هجر ما را نيست پايان الغياث دين و دل بردند و قصد جان كنند * الغياث از جور خوبان الغياث در بهاى بوسهاى جانى طلب * مىكنند اين دلستانان الغياث خون ما خوردند اين كافر دلان * اى مسلمانان چه درمان الغياث داد مسكينان بده اى روز وصل * از شب يلداى « 2 » هجران الغياث هر زمانم درد ديگر مىرسد * زين حريفان بر دل و جان الغياث همچو حافظ روز و شب بىخويشتن * گشتهام سوزان و گريان الغياث [ تا كى بود ميانهء اهل كتاب بحث ] 4 * شماره مسلسل 132 تا كى بود ميانهء اهل كتاب بحث * خوشوقت آنكه نيستش از هيچ باب بحث از عشق گشت مدرسه و درس مندرس « 3 » * بحّاث « 4 » عقل را نرسد زين كتاب بحث رحمت بر آنكه عذب « 5 » شمارد عذاب دوست * زحمت مبر فقيه و مدار از عذاب بحث
--> ( 1 ) الغياث يعنى « فريادرس » ( 2 ) يلدا يعنى وقت ولادت و درازترين شب سال كه شب آخر پائيز و اول زمستان است . ( 3 ) كهنه و فرسوده ( 4 ) بسيار بحثكننده و جوينده و كنجكاو ( 5 ) گوارا [ 1 ] پاورقى غزل 3 - اين غزل از اشعار اوليه حافظ مىباشد .